در اینگونه موارد «اوردز فرهنگی» و «رودل اجتماعی» کمترین آسیبی است که گرفتارشان میشوند! وقتی همه عالم و آدم از غیرکارشناس گرفته تا همچون منی که سالها در این حرفه بعنوان مدرس، نویسنده و کارگردان فعالیت داشته؛ میدانند و میدانیم که استعداد و داشتن هنر برای ورود به سینما و گرفتن نقش اول آنهم بدون تجربه کافی آخرین آپشن گزینش و انتخاب یک بازیگر (خصوصا در زنان) است طبعا آنهایی که با استفاده از سایر رانتها و مسائل متفرقه وارد این حرفه شدند ظرفیتشان هم؛ به همان نسبت کم و کوتاه میشود. در زمانهای که هنرمندانی مانند فخری خوروش ؛سوسن تسلیمی، پروانه معصومی ؛ هما روستا و بسیاری از بازیگران شریف دیگر زن، بعد از سالها خوردن خاک صحنه بالاخره تا حدودی مطرح شدند طبیعی است که تازه به دوران رسیدههای نوکیسه وقتی ناگهان دری به تخته خورده و به اوج میرسند آنقدر در فضای شهرت و ثروت مست و مبهوت و مغرور شوند که نتوانند به جز پرداختن به دغدغههای کوچک شخصیشان به چیز دیگری فکر کنند.
این افراد نه جهانبینی خاصی دارند و نه ایدئولوژی و نه حتی هنر و تکنیک بازیگری خاص و قابل بحثی؛ چراکه اصولا فرصتی نداشتند که بیاموزند و آموختهها و تجربیاتشان را آنقدر صیقل داده و سازماندهی کنند تا به آن درجه از آگاهی و شعور فرهنگی و جایگاه وزین و متین یک هنرمند برسند. این بازیگران کم جنبه در لحظه رویایی گرفتن جایزه بیشتر به تحقق آرزوهایشان و زمینهسازی و فرصتی برای کسب جوایز آینده و ایضا گرفتن شهروندی و تابعیت میاندیشند و البته کسب محبوبیت در بین تعدادی که مخالف و معترض حکومت و طرفدار ربع پهلویها هستند و حتی هنوز شعورشان به آنجا نرسیده که بین سیاست و وطنپرستی تمایز قائل شوند. آنها ایران عزیزمان را جمهوری اسلامی میدانند و ملتی که در این جنگ متحمل خسارات سنگینی شدهاند را براحتی نادیده میگیرند. واقعا چگونه میشود قتل عام و فاجعه مدرسه میناب را فراموش کنی و پشت تریبونی که میتواند صدای پدر و مادر آنها باشد و تسکینی بر قلب داغدیدهشان باشد یکسری حرفهای قلمبه و سلمبه روشنفکرمآبانه بزنی آنهم متنی که از پیش برایت نوشته و بدستت دادهاند تا از بر بخوانی!
نتیجه این حرفهای شکمی هم همین می شود که به دل ملتی نمیشنیند. این نوکیسهها حتی آنقدر عقل و هوششان نمیرسد که ببینند هم پالکیهای مهاجرت کردهشان چگونه از مدینههای فاضلۀ پس ذهنشان، فاصله گرفتند و بجای رسیدن به آرمانهای افسانهای؛ همگی با کاسه گدایی در دست، استوری میگذارند! خلاصه آنکه بازیگری هم دقیقا از آن چیزهایی است که باید قبل از معروفیت؛ فرهنگ و ظرفیتش در وجود انسان متجلی شود وگرنه … بگذریم
پس آزادی بیان و انتقاد چه می شود؟
حال بلافاصله بعد از این صحبتها باید منتظر پیدا شدن سروکله کامنت گذاران محترم و البته معمولا گمنامی شد که بیایند و نه چندان محترمانه بگویند: مگه حرف غلطی زده و حرف حق را نزده؟ مگر آزادی بیان نداریم؟ اصلا خودت چی که داری از توبره فلان و فلان میخوری و از اینها حمایت میکنی؟ بالاخره مد روز این روزها که چرا داری دیگران را قضاوت میکنی و ….
اگر این عزیزان سالیان سال نوشتههای بنده را حداقل در این خبرگزاری مطالعه کرده باشند بلافاصله متوجه خواهند شد که اگر به بنده لقب «پدر انتقاد و اعتراض ایران» آنهم با اشارۀ مستقیم به مسئولین جمهوری اسلامی دهند؛ راه دوری نرفته اند. اما باید سنجید که چه حرفی را کجا باید زد! که اگر به طرفداری هم نیست حداقل دشمن شاد هم نباشد! مثل خانوادهای که ممکن است همواره درگیرِ تنش و اختلاف باشند ولی در عین حال هیچکدامشان نمیگذارند غریبهای از آنها بویی ببرد و از این اختلافات احنمالا سواستفاده کند. حتی اگر روزی روزگاری کسی به خانوادهشان هتک حرمت کرد بلافاصله در مقام حمایت از همانهایی که سالها با وی دست به گریبان بودهاند برخواهند آمد. همان حکایت: اگر گوشتها را بخورند استخوانها را دور نمیاندازند.
درد ودلی برای دشمن!
پس صحبت از این نیست که از عدم وجدان کاری، بیمسئولیتی مسئولین و البته بیکفایتی و اختلاسشان و صد البته مشکلاتی همچون گرانی و تورم و عدم ازدواج جوانان و مشکلات زنان و …. گله نکنیم (که همین الان هم بنده بنوعی در حال شکایت از این مشکلاتم) صحبت بر سر حفظ حریم و مرز است و مرزبانی از حریمها و نریختن آب در آسیاب دشمن و فرق میان دوست و دشمن و تفاوت بین بد و بدتر و درد ودل کردن با همان دشمنی است که براحتی میگوید من در صدد گرفتن نفت ایران هستم و پل و خط آهن و فرودگاه و آب شیرینکن و دانشگاه و مدرسه و بیمارستان و انیستو پاستور و… را میزند. آیا چنین دشمنی سنگ صبور مناسبی است؟ لااقل با خودتان بدانید چند چندید اگر میخواهید نفت را همچون ونزوئلا و عراق و …. دو دستی بگذارید کف دست آمریکا پس چرا برای روز ملی شدن نفت سینه چاک می کنید و گریبان جر می دهید؟ درضمن متوجه باشید که همین شما زنان در چنین شرائطی رشد کردید و چنان جایگاهی بدست آوردید و کسانی مانند مهناز افشار و سحر قریشی و حتی گلشیفته فراهانی در مهد آزادی غرب و رشد برای زنان هیچگاه به هیچ جا نرسیدند.
در قبری که بر سر آن میگریید مردهای نخوابیده!
ظاهرا با توجه به قانون آزادی بیان هر کس هر چه میخواهد میتواند بگوید خصوصا در مورد کشوری که در مشکلات غلت میزند و کلی غلط زیادی دارد. اما باید دانست که خودمان باید به درد خودمان برسیم و از غربی که به جز استعمار سابقه دیگری ندارد نخواهیم که دردمان را دوا کند. در این قبری که بر سر آن میگریید مرده ای نیست! البته بعد از رسیدن به خدمت دشمنان خارجی باید رفت سر وقت مسئولین داخلی و بشدت آنها را برای وجود اینهمه مشکلات بازخواست کرد و متوقع رفع گرانی و تورم ها و…. شد.
خلاصه: بدانیم چه حرفی را در چه زمانی و در کدام مکان به چه کسانی بزنیم. همین و بس.





اضافه کردن دیدگاه