ترورامپیسم چیست؟ در باب انحطاط عقل سیاسی

ترورامپیسم (Terrorumpism) ترکیبی از کلمات ترور + ترامپیسم است که مؤلف این نوشتار آن را برای صورت‌بندی استعمار فرانو در دوره ترامپ ابداع کرده است.

یادداشت مهمان- محمد اخگری دانشیار دانشگاه صدا و سیما: ترورامپیسم (Terrorumpism) ترکیبی از کلمات ترور + ترامپیسم است که مؤلف این نوشتار آن را برای صورت‌بندی استعمار فرانو در دوره ترامپ ابداع کرده است. ترورامپیسم نامِ وضعیتی است که در آن، عقل از مقام داوری فرو می‌افتد و زبان، به‌جای آن‌که واسطهٔ فهم باشد، ابزار هراس می‌شود. اگر روشن‌نگری، به تعبیر کانت، خروج انسان از صغارتِ خودخواسته بود، ترورامپیسم را باید بازگشت آگاهانه به همان صغارت دانست؛ نه از سر ناتوانی در اندیشیدن، بلکه به سبب ترجیح اطاعت، هیجان و امنیتِ موهوم بر داوری عقلانی.

در این معنا، ترورامپیسم نه صرفاً نام یک جریان سیاسی و نه محدود به شخص یا دوره‌ای خاص است، بلکه نشانهٔ دگرگونی زبان سیاست است؛ ترور، در این دستگاه فکری، دیگر رخدادی استثنایی نیست، بلکه قاعده‌ای نانوشته است که بر مناسبات قدرت حکومت می‌کند. ترور نه فقط قتل تن‌ها، که قتل معنا، قانون و مسئولیت است.

ترور هدفمند، تحریم‌های جمعی، و حذف فیزیکی بدون محاکمه، همگی در جامهٔ عقلانیت امنیتی عرضه شدند. بدین‌سان، سیاستی شکل گرفت که می‌توان آن را «ترور قانونی» نامید. دوران ترامپ، نقطهٔ اوج و نمایش این منطق است.

وجوه مختلف ترورامپیسم

۱. ترور عقل

نخستین قربانی ترورامپیسم، عقل است؛ نه عقل به‌مثابه محاسبه، بلکه عقل به‌مثابه مرجع داوری. تصمیم سیاسی دیگر حاصل سنجش عمومی نیست، بلکه به‌صورت بداهت، ضرورت یا فوریت عرضه می‌شود. عقل، پسینی می‌شود: مأمور توجیه تصمیمی که پیشاپیش اتخاذ شده است. در زبان کانتی، این وضعیت همان دگرآیینی عقل است؛ عقل به‌جای آنکه از خود قانون بگیرد، تابع اراده‌ای بیرونی می‌شود که خود را امنیت، واقع‌گرایی یا مصلحت می‌نامد. این همان صغارتی است که کانت آن را «خودخواسته» می‌نامد: جایی که عقل، توان داوری دارد اما جرأت اعمال آن را از دست داده است.

۲. ترور زبان

زبان، شرط امکان عقل است. اما در ترورامپیسم، زبان از ابزار فهم به ابزار تحریک بدل می‌شود. واژگان نه برای شفاف‌سازی، بلکه برای برانگیختن ترس، خشم و وفاداری به کار می‌روند. تحلیل انتقادی گفتمان ترامپ نشان می‌دهد که در این وضعیت، زبان واقعیت را بازنمایی نمی‌کند، بلکه آن را تولید می‌کند. ادبیات ترامپ نشانه‌ای است از ویرانی خانۀ زبان، خانه‌ای که در آن حقیقت دیگر سکونت نداشت.

۳. ترور قانون، قاعده‌مندیِ استثناء.

در ترورامپیسم، قانون نقض نمی‌شود؛ تهی می‌شود. شکل قانون حفظ می‌گردد، اما روح آن تعلیق می‌شود. استثناء، به قاعده بدل می‌گردد. اینجا قانون با انکار صریح فرو نریخت، بلکه به شکلی پارادوکسیکال علیه خویش به کار گرفته شد. نهادها باقی ماندند، اما از درون تهی شدند؛ قانون معتبر ماند، اما الزام‌آور نبود؛ نظارت برقرار بود، اما مصونیت نیاورد.

۴. ترور حافظه، مهندسی فراموشی

حافظهٔ تاریخی، شرط مسئولیت است. ترورامپیسم، با معیارهای دوگانه، حافظه را گزینشی می‌کند. برخی فجایع به «ضرورت تاریخی» تقلیل می‌یابند و برخی دیگر از تاریخ حذف می‌شوند. زبان ترورامپیستی، در این میان، کوچ را «انتقال بشردوستانه» می‌نامد، اشغال را «بازگشت تاریخی»، و نام‌ها را به سود قدرت بازنویسی می‌کند؛ از غزه تا تحریف نام «خلیج فارس».

۵. ترور اخلاق، فروپاشی اصل جهان‌شمولی.

در ترورامپیسم، اخلاق به امتیاز بدل می‌شود. آنچه برای «ما» مجاز است، برای «دیگران» جنایت نام می‌گیرد. پرونده اپستین و اوج ابتذال و بی اخلاقی ناشی از آن، ریشه در تفکر استکباری و خودخواهانه تروراپیستی دارد. این بی‌اخلاقی نه محصول یک خطای فردی است و نه نتیجهٔ انحرافی گذرا؛ بلکه حاصل هم‌نشینیِ چند مؤلفهٔ ساختاری است که در جهانِ لیبرال‌دموکراتیکِ متأخر، به‌تدریج تثبیت شده‌اند.

۶. ترور راوی، نابودی شاهد.

هیچ حقیقتی بدون راوی وجود ندارد. ترور راوی، به معنای حذف یا بی‌اعتبارسازیِ شاهد، شرط امکان حقیقت را از میان می‌برد. ترورامپیسم، در این معنا، به ترور آگاهی می‌انجامد؛ آگاهی‌ای که تنها از راه شهادت عینی می‌تواند به ساحت عقل عمومی راه یابد. حذف فیزیکی راویان، از خبرنگار تا شاهد میدانی، شکل نخست این ترور است؛ اما شکل کامل‌تر آن، مهندسی شناختی جهل است.

۷. ترور روایت، اشباع معنا.

مرحلهٔ نهایی، ترور روایت است: تولید انبوه روایت‌های مصنوعی، دیپ‌فیک‌های عاطفی، بازی‌وارسازی خشونت و سرقت رنج. روایت دیگر برآمده از تجربه نیست، بلکه کالایی سیاسی است. ترور روایت، نه جعل یک داستان خاص، بلکه دست‌کاری شرط امکان معنا در سپهر عقل جمعی است. بازی‌وارسازی خشونت، تبدیل تاریخ به سرگرمی، و بازنمایی رنج به‌مثابه مأموریت یا امتیاز، اخلاق را نه انکار، بلکه تعلیق می‌کند. قربانی، از انسان به کاراکتر فروکاسته می‌شود؛ جنایت، از فاجعه به عملکرد؛ و حافظه، از عرصهٔ داوری به مخزن اسطوره‌های رسمی.

اضافه کردن دیدگاه

جدیدترین‌ مطالب