به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، او را امروز مادربزرگ سینمای ایران میدانند؛ بازیگر 88 سالهای که میهمان برنامه تلویزیونی «برمودا» شد. او در این برنامه به نکات مختلفی اشاره کرد که از اینجا شروع میشود:
«متولد بازارچه قوام الدوله هستم در میدان شاهپور و کوچه وزیر نظام. وقتی یه دنیا آمدم یعنی ٨٨ سال پیش پدرم چون سادات بود (سید فرج الله نیکنام) اسم مرا گذاشت اشرف السادات اما اسم معصومه را فقط مواقعی میگفتند و استفاده میشد که بخواهند در محضر یا ثبت اسناد و این جور جاها استفاده کنند چون اسم شناسنامهایام معصومه نیکنام بود.
بعد ها وقتی ازدواج کردم خواهر همسری داشتم که فوق العاده بود. اسمش فلورت لاچینی بود یک اسم فرانسوی؛ خانواده همسرم آمدند فکر کردند مرا آزیتا صدا کنند که به فلورت بخورد و از آنجا من شدم آزیتا و فامیلی همسرم که لاچینی بود شد نام خانوادگی ام. همسرم استودیو داشت و او بود که مرا به سینما و هنر وارد کرد.»
از خواستگاری و مهمان ناخوانده تا ازدواج در 11 سالگی
لاچینی تأکید کرد: 11 ساله بودم که ازدواج کردم. یکبار که از مدرسه آمدم خانه در پاگرد دیدم از اتاق بغلی سر و صدا می آید! مادرم از اتاق آمد بیرون و گفت که بیا کنار مهمانها بشین یکهو دیدم سه تا خانم نشستهاند گفتم خدایا اینها دیگر از کجا رسیدند! اجازه گرفتم که بروم روپوشم را عوض کنم، از مادرم پرسیدم اینها کی بودند گفت خانواده چلوکبابی محل بودند که آمدهاند خواستگاری خلاصه این گذشت و یک بار دیگر دوباره وقتی داشتم از مدرسه میآمدم خانه همین مهمان های ناخوانده آمده بودند بعد از رفتنشان گفتم خب خداراشکر از دست این ها هم خلاص شدم اما پدرم گفت که باید بروی خانه بخت!
وی اضافه کرد: مادرم میگفت ما زن ها فقط همدیگر را میبینیم اما دست آخر این پدرها هستند که راضی به وصلت میشوند، میخواهم بگویم که قدیم ترها در ازدواج حرف، حرف پدرها بود. شغل پدرم در خانه خوابیدن بود! یا اینکه با عصایش میرفت مغازه هایش را چک میکرد و دوباره برمیگشت خانه یعنی یا بیشتر اوقات در خانه و یا در حال حساب و کتاب دکانهایش بود.
همسر دومم در خواب از دنیا رفت
این بازیگر تلویزیون گفت: سه بار ازدواج کردهام و همسر دومم (مرحوم لاچینی) در خواب از دنیا رفت. سه فرزند دارم که در قید حیات هستند، یک دختر و دو تا پسر که دختر و پسرم در آلماناند و پسر دیگرم کنار خودم و 4 فرزند دیگرم به رحمت خدا رفتهاند، یعنی پسرهایم حبیب، محمد علی، محمد رضا، صدیقه دخترم و دامادم.
خواستگار زیادی داشتم چون زیبا بودم
لاچینی ادامه داد: کسانی که سرشان قدیم ترها در کار زیبایی بود به من میگفتند زیبا! شاید به همین دلیل هم بود که از ١١ سالگی میآمدند برای رضایت به وصلت و ازدواج ولی آن زمانها معمولاً دخترها زود به خانه بخت میرفتند.
نوه، نتیجه و نبیره دارم فقط مانده ندیده!
آزیتا لاچینی در ادامه افزود: نوه و نتیجه دارم و نبیره هم به زودی میآید فقط مانده ندیده! نمیدانم خدا به من عمر میدهد که ندیدهام را هم ببینم یا نه. حال خوبی است که آدم اینها را ببیند و چقدر خوب است که وقتی دختر آدم میرود پیش خدا دختر او بشود دختر خود آدم و مونس و همدم و این خیلی زیباست.
از مادر اوشین تا مادربزرگ هانیکو
وی که به جز بازیگری از پیشگامان عرصه دوبله هم بوده است گفت: دوبله سریالهای ژاپنی و کرهای خیلی سخت بود ولی کسی که صدا و تصویر را هماهنگ میکرد کارش خیلی سختتر بود. بچههای مدرسه والت، حنا دختری در مزرعه و کارخانه شکلاتها جزو بهترین کارهایم در دوبله برای بچهها بود که برای کارخانه شکلاتها جایزه گرفتم.
پدر سالار و در پناه تو؛ سریالهایی که ماندگار شدهاند
این بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون عنوان کرد: من مادر نقش مریم بودم یعنی لعیا زنگنه در سریال در پناه تو. او واقعاً به این نقش میخورد و عالی بود و خیلی دوستش داشتم. به قدری که او مؤدب بود و احترام برای بزرگترها قائل بود.
ماجرای سیلی به لعیا زنگنه چه بود؟
لاچینی گفت: سیلی به لعیا زنگنه جزئی از بازی من نبود چون دلم نمیآمد که این کار را کنم ولی دستور کارگردان بود و باید انجام میشد ولی بعد از دلش در آوردم.
همبازی میترا حجار در فیلم جنایی بودم
وی ادامه داد: با شهرام حقیقت دوست و میترا حجار در یک فیلم جدی و تلخ بازی کردم که جنایی بود. شهرام هنوز دومین باری بود که بازی میکرد و اصلاً در آن نقش شیرین نبود.
جمشید مشایخی مردی بود برای خودش
این بازیگر با اشاره به خاطرهای از جمشید مشایخی عنوان کرد: یادم هست در بندرعباس یک بازی مشترک داشتیم بعد از فیلمبرداری آمدیم لب دریا که قدم بزنیم. من، جمشید مشایخی و ایرج امامی. داشتیم قدم میزدیم که دو تا سرباز آمدند و پرسیدند این وقت شب اینجا چه کار میکنید؟! گفتیم ما فقط آمدهایم بعد از کار که خستگیمان در برود ولی ما را بردند کلانتری. تا رسیدیم آنجا دیدیم که افسر نگهبان بلند شد و احترام نظامی گذاشت و آن دو تا سرباز خشکشان زد که رئیسشان بلند شده جلوی ما! و بعد به سربازها تشر زد که چرا این خانم و دو تا آقا را آوردید اینجا و اینقدر از سربازها عصبانی شد که حد ندارد و خلاصه مشایخی مانع از تنبیه بیشتر سربازها شد.
لاچینی در ادامه گفت: روسری قرمز اولین کاری بود که با خسرو شکیبایی داشتم. خیلی ناراحتم که او با دست خودش، خودش را از بین برد! حواسش اصلاً به خودش نبود، ما التماسش میکردیم که برو استراحت کن و به خودت برس ولی گوش نمیداد.
علی نصیریان همیشه در خاطرم زنده است
آزیتا لاچینی با اشاره به خاطرهای از نصیریان در حین ضبط یک سکانس گفت: تا زندهام این خاطره را یادم نمیرود چون مربوط به خودم بود و بچهای که در راه داشتم. دخترم در شکمم بود در حالی که نقش یک دختر ترشیده در خانه پدر را بازی میکردم! در یک سکانسی پدر میگفت که برو در همسایهها را بزن و بگو سیاهیها دارند میآیند منم همین کار را کردم و خلاصه از در حین همین کار پایم خورد به پله و شروع کرد به خونریزی. بعد از اینکه سکانس تمام شد رفتم به پشت صحنه که مهین شهابی با دیدن من دوید و چادرم را زد بالا و دید دارد از من خون میرود و نمیشد جلوی خونریزی را گرفت و قرار شد مرا ببرند درمانگاه در همین حین بود که دیدیم علی نصیریان دارد از حال میرود چون فکر میکرد که آن خونریزی مربوط به سقط بچه است.
وی ادامه داد: یکبار هم یادم هست که در سر صحنه که با آهو خردمند بودم و افسانه چهره آزاد، اکبر عبدی خواست اذیتمان کند و رفته بود پشت در نشسته بود و ما برای اینکه تلافی کنیم در را سه نفری هل دادیم و اکبر عبدی با در رفت وسط صحنه و مردم از خنده دل درد گرفتند.
فقط یک مادر سینمای ایران مانده
لاچینی گفت: نمیدانم که نوهها و نبیرههایم امروز به من افتخار میکنند یا نه ولی دوست دارم باز هم بازی کنم مثلاً فیلمنامهای باشد که نقش یک مادر بزرگی را داشته باشم که حلال مشکلات است و گره کارها را باز میکند. راستش چند تا کار را هم خواندم و خوشم نیامد. بالأخره هرکسی پیش خودش میزانی دارد و دیدم این نقشها میزان من نیست.
هر روزگاری سختیهای خودش را دارد
این بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون در خاتمه افزود: نمیتوانم بگویم که روزگار ما سختتر بود یا روزگار حالا. مثلاً آن وقتهایی که جوان بودم یا حالا که که سختی کشیده یا پیر شدهام چون هرکسی در وجودش و خاطراتش سختیها و ملامتهایی را دیده و نمیشود مقایسه کرد و سختیهای هر دوران را تفکیک کرد.
انتهای پیام/





اضافه کردن دیدگاه