به گزارش خبرآنلاین، روزنامه کیهان نوشت: اغلب در همین صدا و سیمای جمهوری اسلامی شناسانده شدند و به خانههای مردم راه یافتند. از نقشهای کوچک و دست چندم شروع کردند تا مراحل بعدی، اگرچه بعضا هم نشانی از هنر و هنرمندی در آنها رؤیت نشد!!
اما نمکدان شکستنها و لگدپرانیهای خود را تقریبا از ماجراهای فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 شروع کردند و همپای دشمنان این ملت، علیه انقلاب و مردم و نظام جمهوری اسلامی، موضع گرفته، لجن پراکنی کرده و مقدساتشان را به مضحکه گرفتند.
همین شبه سلبریتیها در جریان دیگر فتنهها هم از یکسو همچنان شلنگ و تخته انداخته و ساز مخالف خود را زدند و همصدای خناسان خارجی، هر زمان نظام و انقلاب و ارکان آن را زیر علامت سؤال برده و از سوی دیگر هم مجیزگویان، از بودجههای هنگفت بیتالمال برخوردار شدند.
چشم حقارت به سوی خارجیها
این درحالی است که این جماعت کوچکترین احساس و عِرق و علاقهای نسبت به پیشرفتها و نکات مثبت و برجسته جامعه ایرانی نشان ندادند. همه قلهها و اوجهای این کشور و مردم در نظرشان و در قاب دوربینشان خوار بود و در مقابل هم به اصطلاح مرغهای همسایه را جملگی غاز میدیدند!
سانسور عظیمی که این حضرات در مقابل جلوههای مهم و مزیتهای این جامعه و تاریخ و فرهنگ آن برقرار کردند، شاید حتی در تاریخ رسانههای غربی هم بیسابقه باشد که چقدر بیانصافانه و ناجوانمردانه حتی یک نقطه مثبت در این جهاد و کوشش علمی و فرهنگی و سیاسی و تکنولوژیک و اجتماعی این سرزمین و مردمش ندیدند و به تصویر نکشیدند!!
از گنجینه ادب و هنر این سرزمین تبرّی جستند و اخلاق و رفتار و سبک زندگی و تمدن دیرین مردمش را برنتابیدند. حاضر نشدند حتی گوشهای ناچیز از موفقیتهای این ملت را نمایش دهند. از خوشحالی و شادیشان ناراحت شده و از غم و رنجشان خوشحال میشدند.
کر و کور و لال بودند!
از اینکه حتی منابع معتبر خارجی، ناگزیر در برابر پیشرفتهای علمی جوانان ایرانی سر فرود میآوردند، حرفی نزدند، از رشد شگفت انگیز سواد و علم و دانش در مملکت سخنی بر زبان نیاوردند، چشمان نابینایشان انگار تمامی توسعه فنآوریهای پزشکی و نانو و سلول درمانی و هوافضا و گسترش منابع غذایی و کشاورزی و صنعت دارویی و… را نمیدید.
حتی حجم عظیم قهرمانیهای ورزشی که برای نخستین بار در تاریخ، ورزش ایران را در رشتههای مختلف به قلل رفیع آن رسانید را وقتی به فیلم درآوردند، یک اثر حقیر درباره باج گرفتن و شکست و تحقیر از کار درآمد. چرا که اساسا در فکر و ذهن و باورشان، کشور و ملتشان را حقیر میپنداشتند، از بس خودشان حقیر و واداده و بیهویت بودند.
از نبرد و موفقیت بزرگ علیه کرونا که گامها از کشورهای مدعی پیشرفت، جلوتر بودیم تنها عربدهها و جیغ و دادهای بازیگر دست چندم بدکنشی را از این جماعت دیدیم و شنیدیم و صف طویل برای تورهای ارمنستان و روسیه و حتی کوبا!!
جماعت بیچشم و رویی که همه ملت را فدای تخم و ترکه خود میخواستند و به همت وارونه برخی مدیران و متولیان فرهنگی که امانتدار خوبی نبودند، بار و بندیل خود را از کیسه بیتالمال بستند و جهت خوش رقصی هرچه بهتر برای اربابان، راهی فرنگ شدند.
از همین روی همپای تلاش برای جلب رضایت و نظر خارجیها، این جماعت به اصطلاح فیلمساز و هنرمند از جامعه ایران و مردمش، فاصله گرفتند و آثارشان روز به روز کمتر مورد اقبال تماشاگر ایرانی قرار میگرفت، چنانکه براساس ارقام مرکز آمار ایران، تنها 7 الی 8 درصد جمعیت ایران، تماشاگر این سینما بودند و بقیه 92 درصد دیگر، عطای آن را به لقایش بخشیدند.
شعبان بیمخهای سینمای ایران
در جریان پاییز 1401 و اغتشاشاتی که دیگر اساسا به فتنهای غبارآلود شباهتی نداشت، به نام هنرمند و فیلمساز و بازیگر، عَلَم یزید را بالا بردند و این بار همه طینت و درونیات لمپنی خود را بیرون ریخته و همپای شیوه جدید اغتشاشگران با فحشهای رکیک و تهدیدات لات منشانه و چماقداری و عربده کشی مانند شعبان بیمخ به میدان آمدند و هر فردی از سینماگران که قصد ساخت و تولید فیلم یا شرکت در جشنواره داشت را مورد هجمه قرار دادند و این بار مثل گردنهزنها و باج گیرها، قمه به دست، جلوی سینما ایستادند.
امروز دیگر سره از ناسره سینمای ایران جدا شده و گویا دیگر ناسرهها به پایان راه خود رسیدهاند و هر چقدر به آخر خط نزدیک شدند هم بیشتر فرو رفتند.
جریان تجاوز ناجوانمردانه و همزمان دو قدرت هستهای دنیا علیه ملت ایران، میدان و آزمون نهائی برای حضرات به اصطلاح سلبریتی بود. مردم حاضر بودند علی رغم همه ناراستیهای این چند ساله، بازهم آنها را در میان خود بپذیرند و دشمنیهایشان را ببخشند و حتی فراموش کنند، چنانکه در مورد برخی از آنها این موضوع اتفاق افتاد و با همه موضعگیری دست و پاشکسته و الکن افراد یاد شده، مردم گذشتهشان را نادیده گرفتند.
اما آن دسته که تا قبل از این، خود را انسان معرفی کرده و در مقابل هر تکان فلان حیوان خانگی، موضع سفت و سخت گرفته و به مجامع بینالمللی شکایت میبردند، انسانیت ادعائی را در پای تعصبات کور و وادادگی و حقارتهای تاریخیشان له کرده و در مقابل هولناکترین وقایع تاریخ این سرزمین سکوت مرگبار گورستانی در پیش گرفتند.
کجایید جماعت…، کجایید؟!
آنها که از دل اغتشاشات و آشوبها، از روی نسخههای شبکههای صهیونی، اسامی جعلی بیرون کشیده و برایشان زار زدند، در مقابل شهادت 168 دانشآموز دختر و پسر، لالمونی گرفته و خم به ابروی مبارکشان نیاوردند! تجاوزات و وحشیگریهای دشمنان این مردم در بمباران بیمارستان و مدرسه و دانشگاه و خانههای مسکونی و… را نادیده گرفتند و دم نزدند؟
حتی برخی از آنان که یکی به نعل و یکی به میخ میزدند، شوآف اجرا کرده و مثل اجرای نقشهایشان، بغض و آه و ناله زورکی تحویل دادند ولی جرات بر زبان آوردن نام عامل جنایات یعنی آمریکا را اسرائیل را پیدا نکردند! در حالی که در خود کاخ سفید و کنگره آمریکا و کنست اسرائیل و در میان رسانههای ریز و درشتشان به راحتی از عاملان اصلی جنگ و جنایات تکان دهنده آن، نام برده و میبرند.
اکنون مردم ایران بیش از 50 شب است در خیابانها و میادین شهرها علیه دشمنان بشریت فریاد زده و پرچم میگردانند. راستی جای شما در این بعثت مردمی 50 شبانهروزی و در میان ملتی که همه جان و مال و خانواده و کودک شیرخوار را در طبق اخلاص گذارده و تقدیم دین و وطن کردهاند، کجاست؟ شما که همواره دم از ایران و وطن میزدید و «چو ایران نباشد تن من مباد» میگفتید، در این میدان ایران دوستی و وطنپرستی کجایید؟ مانند همه آن مدعیانی که در طول تاریخ این سرزمین دم از وطن و ایران زدند ولی در بزنگاهها یا ساکت بودند و یا در جبهه دشمن قرار گرفتند؟
23302


اضافه کردن دیدگاه