به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سریال «گذرگاه» از آن دست مجموعههایی نیست که بتوان بعد از پایانش از یک اثر ماندگار در تلویزیون نام برد، اما در میان تولیدات این روزهای صداوسیما، سریالی تا حدی متفاوت به نظر میرسد؛ مجموعهای که تلاش میکند بدون هیاهوی معمول، قصهای معمایی و انسانی را پیش ببرد، هرچند در رسیدن به این هدف همیشه موفق عمل نمیکند.
قصه از قسمتهای ابتدایی با یک راز قدیمی و چند سؤال بیپاسخ آغاز میشود؛ پرسشهایی که کنجکاوی مخاطب را برمیانگیزد و او را تا قسمتهای بعدی همراه میکند. محور اصلی داستان، ماجرای زمینخواری و فساد اقتصادی است؛ سوژهای آشنا که به سریال کمک کرده سریعتر با مخاطب ارتباط بگیرد. با این حال «گذرگاه» صرفاً یک درام پلیسی یا پروندهمحور باقی نمیماند و تلاش میکند مفاهیمی مثل حقیقتجویی، عدالتخواهی و هزینه ایستادن پای باورها را هم وارد روایت کند. البته این مفاهیم در برخی سکانسها بیش از حد مستقیم و شعاری بیان میشوند و ظرافت لازم را ندارند که باعث پس زدگی مخاطب هم میشود.
سریال سعی کرده توجه به لایههای انسانی شخصیتها داشته باشد. آدمهای قصه فقط ابزار پیشبرد داستان نیستند و هرکدام میان ترس، منفعت، تعهد و وجدان شخصی در نوساناند. همین مسئله باعث شده «گذرگاه» در مقایسه با برخی آثار مشابه، فضای انسانیتری داشته باشد. با این حال شخصیتپردازی همه کاراکترها به یک اندازه دقیق نیست و بعضی چهرههای فرعی، تیپیک و کمعمق باقی میمانند؛ طوری که حذفشان هم لطمه به قصه نمیزند.
در بخش فضاسازی، سریال عملکرد معمولی دارد. روایت در چند مقطع زمانی مختلف جریان دارد و طراحی صحنه، لباس و گریم تا حد زیادی توانسته تفاوت دورهها را روایت کند. هرچند در بعضی صحنهها، بهویژه در بازسازی فضای دهههای گذشته، محدودیت تولید و کمبود جزئیات به چشم میآید و فضا آنطور که باید زنده و ملموس نمیشود.
ترکیب بازیگران شناختهشده و چهرههای کمتر دیدهشده نیز به تعادل فضای سریال کمک کرده است. بازیگران باتجربهای مثل بهزاد خداویسی، مجید مشیری و حمیدرضا پگاه حضور خود را دارند و بازی کنترلشده آنها باعث شده بسیاری از صحنهها از اغراق دور بماند. در این میان، حمیدرضا پگاه تلاش کرده از قالب نقشهای همیشگیاش فاصله بگیرد و شخصیت پیچیدهتری ارائه دهد. با این حال بازی برخی نقشهای جوانتر سریال یکدست نیست و در چند سکانس، ضعف در بیان دیالوگ یا انتقال احساس، به باورپذیری لطمه زده است.
مهمترین ضعف «گذرگاه» را شاید بتوان در فیلمنامه دانست. سریال هرچند شروع نسبتاً خوبی دارد، اما در میانه راه گاهی دچار تکرار و افت ریتم میشود. برخی گرههای داستانی زودتر از موعد قابلحدس هستند و تعلیق قصه آنطور که باید حفظ نمیشود. از طرف دیگر، بعضی دیالوگها بیش از حد توضیحیاند؛ انگار سریال به مخاطب اعتماد ندارد و مدام تلاش میکند انگیزهها و اتفاقات را شرح دهد. همین مسئله در بخشهایی، روایت را کند و کشدار کرده است.
«گذرگاه» در نهایت نه یک شکست کامل است و نه یک موفقیت درخشان. سریال تلاش کرده میان قصهگویی معمایی و پرداخت انسانی تعادل برقرار کند، اما این تعادل همیشه حفظ نمیشود. با این حال در شرایطی که بسیاری از سریالهای تلویزیونی یا به سمت اغراق و شعار میروند یا از کمبود قصه رنج میبرند، «گذرگاه» دستکم توانسته مخاطبش را تا پایان همراه نگه دارد و در برخی لحظات، تصویری قابلقبول از یک درام اجتماعی معمایی ارائه دهد.
انتهای پیام/




اضافه کردن دیدگاه