به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایران تئاتر، «اهالی تئاتر، این روزها احتمالا مواردی از این دست را زیاد در اطراف خود میبینند؛ خانوادهای چهار نفره که تا پیش از این به تماشای دو اجرا در ماه مینشستند برای بلیت تئاتر که بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان بود، در ماه دو میلیون و چهارصد تا سه میلیون تومان هزینه میکردند. آنها ولی حالا دیگر از عهده خرید بلیت یک اجرا هم در ماه برنمیآیند و این اتفاق آنقدر که متاثر از افزایش دیگر هزینههای زندگیشان است بهخاطر افزایش ۲۰ تا ۲۵ درصدی بلیت تئاتر نیست؛ البته جدا از چند نمایشی که قیمت بلیتشان پابهپای تورم گران شده است. درواقع، هزینهای که آنها باید صرف کالا و خدمات مصرفی کنند؛ از خوردنی و نوشیدنی و پوشاک تا حملونقل و ارتباطات، بودجهای را که زمانی صرف تماشای تئاتر میکردند بلعیده است.» این روایت داود نامور؛ مدیر تئاتر خصوصی عمارت نوفللوشاتو از وضعیت این روزهای برخی تماشاگران تئاتر است؛ تماشاگرانی که یک سوی معادله پیچیده قیمتگذاری بلیت تئاترند.
سوی دیگر این معادله، گروههای نمایشیاند که این روزها روی صحنه بردن یک اجرا در «سادهترین شکل ممکن»، حداقل مابین ۷۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان برایشان هزینه برمیدارد. این را امیر مشهدیعباس، مدیر تالار دولتی هنر میگوید. به عقیده او، دوام آوردن یک گروه که در کوران اقتصادی موجود با صرف این هزینه، نمایشی را روی صحنه میبرد وابسته به آن است که در دور نخست اجرا، هم شاهد بازگشت سرمایهاش باشد و هم کسب درآمد کند. این گروه اگر سقف عدد مذکور را هزینه کند، فروش گیشهاش دست کم باید یک میلیارد و سیصد یا یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان باشد. اگر ظرفیت سالنی را که این نمایش در آن روی صحنه میرود ۲۰۰ نفر و قیمت بلیت را ۲۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم، به فرضِ محال با هر شب پُر روی صحنه رفتن و همه بلیتها را فروختن، از هر اجرا ۴۰ میلیون تومان و از یک دور اجرا با عدد معمول ۲۶ شب، یک میلیارد و چهل میلیون تومان آورده خواهد داشت. سرمایه اولیه برمیگردد اما پولی برای پرداخت دستمزد باقی نمیماند.
این معادله پیچیده به عقیده کورش سلیمانی؛ مدیر مجموعه دولتی تئاتر شهر «از اوایل دهه ۹۰، با پشت سر گذاشتن سازوکار دولتی تولید تئاتر در دهههای ۷۰ و ۸۰ شمسی، همواره گریبانگیر ما بوده و با آن درگیر بودهایم؛ درگیر چگونگی قیمتگذاری بلیت تئاتر به شکلی که هم هزینههای تولید قابل تأمین باشد و هم مخاطبان به ناچار از تماشای اجرا صرف نظر نکنند. شدت این درگیری، بسته به میزان تورم، در سالهایی افزایش و در سالهایی کاهش پیدا کرده است.» امین اشرفی؛ مدیر تماشاخانه نیمهخصوصی ایرانشهر نیز عقیده دارد همین، موجب شده است «قیمتگذاری بلیت تئاتر در شرایط امروز دیگر صرفا یک مسئله اقتصادی نباشد و تبدیل به تصمیمی فرهنگی شود؛ چراکه از یک سو هزینههای تولید نمایش از دستمزد عوامل و قیمت مواد اولیه مورد نیاز طراحان لباس و دکور تا تعرفه تبلیغات، بهطور جدی افزایش پیدا کرده و از سوی دیگر اگر قیمت بلیت از توان مخاطب فاصله بگیرد، تئاتر بهتدریج بخشی از تماشاگران خود را از دست میدهد.»
با تداوم چنین وضعیتی، به عقیده عماد عامری؛ موسس تماشاخانه خصوصی ملک و مدیر پردیس خصوصی تئاتر و موسیقی شهرزاد، «از یک سو با گروههای تولیدی مواجه خواهیم شد که توانایی، خلاقیت و استعداد بالقوهشان برای بالفعلشدن نیازمند منابع مالی است و همچون «بهارِ منتظر، بیمصرف افتادهاند» و از سوی دیگر، با مخاطبی که مشکلات اقتصادی احاطهاش کرده است و تامین نیازهای ضروریاش به دشواری صورت میگیرد پس منطقا توانی ندارد که صرف امور دیگر کند.» هرچند آنطور که مهدی افشیننژاد؛ سرپرست تماشاخانه دولتی سنگلج، معتقد است «در نهایت، باید برای دستیافتن به توازنی میان دوگانه دشوارِ پایینتر نیامدن قیمت بلیت از هزینه تولید همزمان با بالاتر نرفتنش از توان مخاطب فکری اندیشید.»
آنچه در ادامه میخوانید حاصل گفتوگوهایی جداگانه است با (به ترتیب حروف الفبا) امین اشرفی، مهدی افشیننژاد، کورش سلیمانی، عماد عامری، امیر مشهدیعباس و داود نامور در جهت یافتن پاسخی برای چگونگی قیمتگذاری بلیت تئاتر؟ همچنین دیدگاهشان نسبت به خطکشی و حدومرزی که «تورم» برای قیمتگذاری ایجاد میکند، معیارهایی که باید در قیمتگذاری مورد توجه قرار گیرد و راهحلهای احتمالی برای رسیدن به موازنهای میان هزینه تولید و توان اقتصادی مخاطب.
چالشهای ناشی از تورم
طبق اعلام مرکز آمار ایران نرخ تورم سالانه (درصد تغییر میانگین اعداد شاخص قیمت در یک سال منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه قبل از آن) برای خانوارهای کشور در فروردین ۱۴۰۵ با «سه و یک دهم درصد» افزایش نسبت به ماه قبل، به «پنجاهوسه و هفت دهم درصد» رسید. در اردیبهشت با «چهار درصد» افزایش نسبت به ماه قبل، به «پنجاهوهفت و هفت دهم درصد» و در خرداد با «چهار و سه دهم درصد» افزایش نسبت به ماه قبل، به «شصت و دو درصد» رسید. برای مشاهده تاثیر افزایش نرخ تورم سالانه در حوزه تئاتر، میتوانیم دو متغیر را بررسی کنیم؛ یکی، بالاتر رفتن هزینه تمامشده تولید برای گروههای نمایشی و دیگری، پایینتر آمدن توان اقتصادی مخاطب برای خرید بلیت.
کورش سلیمانی با اشاره به اینکه «در شرایط کنونی نمیتوان تورم را صرفاً به گرانی چند قلم کالا نسبت داد»، ادامه میدهد: «و نمیتوان نادیده گرفت که چهطور شاهد اثرگذاری آن بر همه ارکان زندگیمان هستیم. چنانچه، اثرات سوء تورم بر فرهنگوهنر به شکل عام و تئاتر به شکل خاص، به روشنی قابل مشاهده است. این در حالی است که تئاتر، طبیعتا در کنار وجه فرهنگیوهنری ذاتیاش، برای استمرار و جلوگیری از خروج هنرمندان از این عرصه، باید بتواند به لحاظ اقتصادی هم نیاز گروههای نمایشی را تامین کند. ما وقتی هرساله، لاجرم، شاهد درصدی افزایش قیمت در همه حوزهها به لحاظ تورمی هستیم نمیتوانیم حوزههایی مانند فرهنگوهنر، تئاتر و مخاطبانش، گروههای نمایشی و تماشاخانهها را برّی از آن به شمار آوریم.»
به عقیده عماد عامری، «قیمتگذاری بلیت تئاتر رابطهای دوسویه بین گروههای نمایشی و مخاطبان است.» اما عاملی که این رابطه دوسویه را مختل میکند چیزی است که او آن را «بیماربودن اقتصاد به شکل عام و بیماربودن اقتصاد هنر به شکل خاص» میداند و نتیجه میگیرد: «مسلما افزایش قیمت بلیت همپای افزایش تورم برای همه گروههای نمایشی امکانپذیر نیست. درنتیجه تولید روزبهروز برایشان دشوارتر میشود.» بلیت تئاتر اگر قرار بود بر مبنای تورم افزایش قیمت پیدا کند، در حال حاضر میانگین آن باید روی عددی معادل دو میلیون و چهارصد هزار تومان میایستاد. این را عماد عامری میگوید و ادامه میدهد: «در حالی که قیمت بلیت تئاتر در حال حاضر یک چهارم این عدد هم نیست. اگرچه هزینههای تولید اعم از دستمزد عوامل گروه، مبلغ مورد نیاز برای طراحی دکور، لباس، تبلیغات و… بر مبنای تورم افزایش پیدا کرده است. پس طبیعتا چیزی به نام حاشیه سود امن برای سرمایهگذار احتمالی؛ چه فردی بهعنوان تیهکننده باشد و چه خود کارگردان، باقی نمیماند. در چنین شرایطی قاعدتا میزان سرمایهگذاری روزبهروز کمتر میشود، دست گروه نمایشی برای تولید اثر باکیفیت و خلاقانه روزبهروز بستهتر میشود و تعداد آثاری که ناگزیر در کمینهگرایانهترین شکل ممکن تولید میشوند روزبهروز بالاتر میرود.» .
داود نامور صحبت از خطوط مرزی را که تورم به گِردِ تئاتر میکشد با ذکر یک مثال آغاز میکند و میگوید: «در حال حاضر در تئاتر خصوصی ما، امکان تولید اثر با کمتر از دو میلیارد تومان وجود ندارد؛ دو میلیاردی که یک پنجم آن صرف پرداختن هزینه سالن و چهار پنجم آن صرف تمرین و اجرا میشود. در چنین شرایطی، گروهی که سال گذشته همین کار را با یک میلیارد تومان تولید کرده است، چارهای جز بالا بردن قیمت بلیت، پیش روی خود نمیبیند. البته که باید تاکید کنم به غیر از مواردی انگشتشمار، کمتر از انگشتان یک دست، ندیدهام که شاهد افزایشهای آنچنانی و حیرتانگیز باشیم. درواقع طبق آنچه من مشاهده کردهام نهایت افزایش قیمت بلیت تئاتر در سال جاری، از کف ۱۰ درصد تا سقف ۲۵ درصد بوده است. در شرایطی که همهمان میدانیم این میزان افزایش اساسا از توان مقابله با تبعات جهشهای تورمی برنمیآید. درواقع فاصله میان افزایش تورم و مبلغ اضافهشده به قیمت بلیت تئاتر، بسیار زیاد است. نکتهای که باید اضافه کنم این که به شخصه تمامی دلایل افزایش دوبرابری هزینههای تولید را به گردن تورم نمیبینم و معتقدم، نقش تئاتر خصوصی را با وجود همه مُحَسَناتش، در بالابردن دستمزدها نمیتوان نادیده گرفت.»
او با اشاره به این که «بهمریختگی اقتصاد کشور مسئلهای مبتلابه تمام جامعه است و بهمریختگی اقتصاد تئاتر را باید ذیل آن و نه به عنوان مشکلی ویژه این هنر و اهالی آن بررسی کرد» ادامه میدهد: «در وضعیت کنونی، طبیعی است که جای تئاتر در سبد فرهنگی خانوادهها نه تنها بسیار کوچکتر از قبل که اساسا حذف شده باشد. از سوی دیگر نمیتوان نادیده گرفت که کوچکتر شدن و حتی از دست رفتن جای تئاتر در این سبد، نه موجب دلنگرانی و نه اساسا دغدغه قریب به اتفاق متولیان فرهنگی ما نیست. در غیر این صورت، باید شاهد ایجاد تسهیلاتی برای مخاطبان، گروههای نمایشی و تماشاخانهدارها میبودیم که نیستیم.»
معیارهای تعیین قیمت
ما نمیدانیم در میان چند اثر نمایشی که قیمت بلیتشان ظاهرا همپای تورم افزایش پیدا کرده، معیار قیمتگذاری چه بوده است؟ درواقع، در غیاب نهادی صنفی که اقدام به تدوین یک نظامنامه برای درجهبندی کیفی سالنهای تئاتر و گروههای نمایشی کند مشخص نیست بر چه اساسی قیمت بلیت یکی، یک میلیون تومان است، یکی دیگر ۷۸۰ هزار تومان و آن یکی ۶۰۰ هزار تومان؟
با این حال، میتوان حدس زد که برای قیمتگذاری بلیت آثار نمایشی، باید مجموعهای از عوامل را در نظر گرفت. مجموعهای که امین اشرفی در مورد آن چنین میگوید: «به نظر من قیمت بلیت باید براساس مجموعهای از عوامل مثل هزینه واقعی تولید، ظرفیت و جایگاه سالن، نوع و ابعاد اثر و همچنین شرایط اقتصادی جامعه تعیین شود.» اینکه نه یک عامل که مجموعهای از عوامل باید مورد توجه قرار گیرد در پاسخ مهدی افشیننژاد نیز دیده میشود. او معتقد است «قیمتگذاری بلیت تئاتر نه صرفا، بر مبنای محاسبه هزینه تولید و نه صرفا، بر پایه توان اقتصادی مخاطب امکانپذیر نیست» و ادامه میدهد: «به عبارت دیگر، معتقدم نه هر کدام از این عوامل به تنهایی که توازنی برقرار شده میان آنهاست که میتواند در قیمتگذاری نهایی بلیت مورد استناد واقع شود.»
کورش سلیمانی در پاسخ به اینکه افزایش قیمت بلیت در این مجموعه در سال ۱۴۰۵، به عنوان نمونهای عملی، بر چه اساسی صورت گرفت؟ ابتدا به این نکته اشاره میکند که «در تئاتر شهر، شرایط سالنهای مختلف با یکدیگر متفاوت است.» او ادامه میدهد: «ضمن این که در این مجموعه از سال گذشته تاکنون شاهد افزایش قیمت بلیت نبودهایم.» سلیمانی با بیان این که در دوره جدید مدیریت، با هماهنگی ادارهکل هنرهای نمایشی و با در نظر گرفتن شرایط تماشاگران، نهایتا شاهد افزایش شناور ۲۰ تا ۲۵ درصدی قیمت بلیت، آن هم بسته به سطح کیفی آثار و همچنین تعداد اعضای گروه خواهیم بود و نه بیشتر، ادامه داد: «دوستانی که شرایط اقتصادی را پیگیری میکنند قطعا میدانند که این کمترین میزان افزایش است.»
او میافزاید: «با توجه به جهشهای تورمیِ دیگر اقلام، افزودهشدن درصدی معقول به قیمت بلیت تئاتر؛ حداکثر ۲۰ تا ۲۵ درصد، برای تماشاگر ما پذیرفتی است. این تماشاگر، وقتی به قیاسِ درصدِ افزودهشده به قیمت بلیت تئاتر با افزایش مداوم و پیوستـه سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات دست میزند، قطعا افزایش قیمت معقول و معمول بلیت تئاتر را میپذیرد و اذعان میکند که این، حق گروههای نمایشی است. گروههایی که تماشاگر میداند برای شکل دادن به هر اثر نمایشی چه تعداد هنرمند را گرد هم آوردهاند و چند ماه به تمرین پرداختهاند تا بتوانند روی صحنه بروند. تماشاگر همچنین میداند که راه ارتزاق اعضای گروههای نمایشی اصولا و عموما جز اجرای تئاتر نیست.»
راهحلهای احتمالی
برای پایینتر نیامدن قیمت بلیت از هزینه تولید، همزمان با بالاتر نرفتن آن از توان مالی مخاطب، مجموعه راهحلهای موقتی وجود دارد که برخی از آنها هماکنون نیز در حال اجراست؛ از شناورسازی قیمت بلیت تا تخفیفهای هدفمند. امین اشرفی در مورد این مجموعه راهحلها میگوید: «در این مسیر، تنوع قیمت بلیت میتواند راهحل مؤثری باشد تا مخاطبان با توان مالی متفاوت امکان انتخاب داشته باشند. همزمان، استفاده از تخفیفهای هدفمند برای گروههایی مثل دانشجویان و نیز قیمتگذاری شناور در روزها یا نوبتهای اجرایی مختلف، میتواند به ایجاد تعادل میان اقتصاد تولید و حفظ مخاطب کمک کند.»
شناورسازی قیمت بلیت مورد اشاره مهدی افشیننژاد نیز قرار میگیرد و در مورد آن اینگونه توضیح میدهد: «به این معنا که قیمت بلیت براساس معیارهایی چون ساعت و روز اجرا در ابتدا، میانه و پایان هفته، ردیف و صندلی، میزان استقبال و… متغیر باشد. برنامهریزی برای تخفیفهای مستمر مشابه با «یکشنبههای نیمبهای دانشجویی» برای دیگر اقشار هم میتواند راهحلی باشد که به گستردهشدن دامنه مخاطبان نیز کمک میکند. همچنین استفاده از تخفیفهای هدفمند که اگرچه برخی از آنها هماکنون هم اعمال میشوند اما میتوانند پررنگتر از این باشند؛ مانند تخفیفهای مناسبتی یا اضطراری برای روزهای محدود، تخفیف برای خریدهای گروهی به صورت پلکانی، تخفیف برای خرید در پیشفروشها و…. راهحلی است که میتواند به افزایش میزان مخاطب بدون کاهش ارزش اجرا کمک کند.»
امیر مشهدیعباس نیز به قیمتگذاری شناور اشاره میکند، هرچند با ادبیاتی اندکی متفاوت. او میگوید: «به عقیده من، قیمتگذاری ثابت بلیت در مورد همه آثار نمایشی باید با قیمتگذاری شناور جایگزین شود. چون به نظر معقول نمیرسد که اجراهای متعدد یک مجموعه نمایشی یا تماشاخانه، همگی با یک قیمت بلیت روی صحنه بروند. در نتیجه، در نظر گرفتن کف و سقف قیمت بلیت برای هر نمایش به صورت مجزا از نمایش دیگر که در همان سالن و همان مجموعه روی صحنه میرود؛ در نسبت با تعداد و سطح حرفهای عوامل گروه، ضروری به نظر میرسد. در حال حاضر، بازیگران حرفهای با خود میاندیشند اگر بر فرض مثال هر ۳۶۵ روز سال را هم روی صحنه بروند، هرچند در عمل امکانپذیر نیست، آورده آن برایشان در پایان سال به گَردِ پای رقمی هم که با قبول یک پیشنهاد سینمایی یا شبکه نمایش خانگی دریافت میکنند، نمیرسد. به گونهای که میتوان گفت در حق نمایشگر تئاتر امروز، در مقایسه با نمایشگر دیگر مدیومها اجحاف میشود. درنتیجه جدا از عِرقی که طبیعتا بازیگران حرفهای همچنان به صحنه تئاتر احساس میکنند، هیچ توجیه مالی برایشان ندارد و با شناورسازی قیمت بلیت هر نمایش برحسب سطح حرفهای گروه تولید شاید بتوان تغییری در این وضعیت ایجاد کرد.»
کورش سلیمانی و داود نامور پیشنهادات نسبتا متفاوتی دارند. کورش سلیمانی معتقد است الویتمان باید «یافتن راهکارهایی برای ترمیم اقتصاد آسیبدیده گروههای نمایشی» باشد. او با اشاره به اینکه از واژه «تولیدِ تئاتر» به شکل عامدانه استفاده میکند چون بحث، حول محور اقتصاد تئاتر است، میافزاید: «در این میان اما نباید از نکتهای مهم غافل شویم. نکتهای که با توجه به تجربیات شخصیام در کنار رصدِ تجربیات دیگران، از آن اطمینان حاصل کردهام. بنابراین به جرات میتوانم بگویم «تولید تئاتر» در جغرافیای ما هیچگاه، جز در سالنهای بسیار بزرگ که تعدادشان در سراسر کشور به انگشتان یک دست هم نمیرسد، نه تنها فعالیت پُرسودی نبوده که اساسا فعالیت سودآوری هم نبوده است. به شکلی که اگر با نگاهی واقعبینانه و منطقی بنگریم مشاهده میکنیم منهای استثنائات مذکور، باقی سالنها؛ از سالنهای متوسط گرفته تا حتی سالنهای بزرگ، در بهترین حالت تنها میتوانند جوابگوی هزینههای صورت گرفته توسط گروههای نمایشی باشند و نهایتا تکافوی پرداخت دستمزدی حداقلی را بکنند. در چنین شرایطی، آنچه نسبت به وجودش احساس نیاز میشود، یافتن راهکارهایی برای ترمیم اقتصاد آسیبدیده گروه است. ازجمله این راهکارها میتوان به همراهی برخی اسپانسرها با بعضی گروههای نمایشی اشاره کرد و همچنین به افزایش معقول و معمول ۲۰ تا ۲۵ درصدی قیمت بلیت اجراها تا شاید بتوانیم شاهد روی صحنه رفتن تولیداتی سودده در سالنهای غیرسودده تئاتر کشورمان، که اکثریت سالنها را هم تشکیل میدهند، باشیم.»
داود نامور نیز ایدهاش را اینطور توضیح میدهد: «در چنین وضعیتی گمان میکنم یکی از کارهایی که متولیان فرهنگی میتوانند انجام دهند، نخست شناسایی گروههای تئاتری است که به شکل حرفهای و مستمر، چه در سالنهای دولتی و چه در سالنهای خصوصی مشغول کارند. سپس پرداخت عددی بهعنوان کمکهزینه، ولو عددی اندک، به آنها برای پرکردن جای خالی مبلغی که به عنوان تخفیف برای مخاطب در نظر میگیرند. درواقع، فارغ از «یکشنبههای نیمبهای دانشجویی مجموعه تئاتر شهر»، از گروهها در همه سالنها، چه دولتی و چه خصوصی، بخواهند که بلیت نمایششان را یک روز در هفته با تخفیف ۵۰ درصد به فروش برسانند و کسری مبلغ تخفیفدادهشده به مخاطب را خود برای گروهها جبران کنند. اینگونه هم مَفّری برای تماشاگر تئاتر، هم گروه نمایشی و هم تماشاخانهدار گشوده میشود.»
در این میان، عماد عامری عقیده دارد «هیچکدام از اینها، راهکار قطعی خروج از این وضعیت نیست. درواقع، همه راهکارهای مذکور مقطعی به نظر میرسند مگر شاهد بهبود اوضاع اقتصاد به شکل کلی باشیم.»
امین اشرفی نیز در پایان میگوید معتقد است «مسئله فقط قیمت نیست» و ادامه میدهد: «به عقیده من، باید با روشهای نوین جذب مخاطب، از جمله ارتباط مؤثرتر، همکاری با دانشگاهها و معرفی بهتر آثار، تماشای تئاتر را برای مردم به تجربهای در دسترس و ارزشمند تبدیل کرد. در این زمینه تجربه کشورهای توسعهیافته میتواند از چند زاویه مدنظر قرار گیرد؛ چه از نظر جذب حمایتهای دولتی و سازمانی و چه از نظر حضور حامی مالی خصوصی یا در شکل موسسه (کمپانی) تولید نمایش که در طولانیمدت میان هزینههای تولید و درآمد گروه تعادل ایجاد خواهد کرد. البته ناگفته نماند تجربه تلخ تئاتر خصوصی و عدم موفقیت آن در سالیان گذشته نیاز به بازنگری جدی و اساسی دارد. در نهایت، هدف باید این باشد که نه کیفیت تولید قربانی شود و نه تئاتر به کالایی دور از دسترس برای مخاطب تبدیل شود.»
59243





اضافه کردن دیدگاه