گروه سیاست خبرگزاری مهر- محسن صمیمی: در میان انبوه مسائل و اولویتهایی که پیش روی هر نظام حکمرانی قرار دارد، برخی مسائل صرفاً یک موضوع در کنار موضوعات دیگر نیستند؛ بلکه باید بهمثابه معیار و قطبنمای سایر سیاستها و تصمیمها مورد توجه قرار گیرند. فرهنگ، تعلیم و تربیت از همین جنس است؛ مسئلهای که اگرچه ممکن است در نگاه نخست یکی از دهها حوزه سیاستگذاری به نظر برسد، اما در واقع میتواند بر کیفیت و جهتگیری تمام حوزههای دیگر اثر بگذارد.
آیتالله سیدمجتبی خامنهای، رهبر انقلاب، در پیام اخیر خود با تأکید بر همین نگاه، از «توجّه فراراهبردی به مسئلهی فرهنگ، تعلیم و تربیت» سخن گفتهاند؛ تعبیری که در دل خود یک گزاره مهم درباره نسبت فرهنگ با حکمرانی دارد: فرهنگ قرار نیست صرفاً یکی از فصلهای سندهای راهبردی باشد، بلکه باید در تنظیم و اجرای راهبردهای دیگر نیز ملاحظه شود.
معنای «فراراهبردی» دقیقاً همینجاست. اگر فرهنگ را یک راهبرد بدانیم، میتوان برای آن اهداف، سیاستها و برنامههای مشخص تعریف کرد؛ اما وقتی از جایگاه «فراراهبردی» سخن میگوییم، یعنی راهبردهای اقتصادی، اجتماعی، علمی، سیاسی و حتی مدیریتی نیز باید با ملاحظه آثار و الزامات فرهنگی خود طراحی شوند.
به بیان سادهتر، سؤال فقط این نیست که «برای فرهنگ چه برنامهای داریم؟» بلکه باید پرسید: برنامه اقتصادی ما چه فرهنگی تولید میکند؟ سیاست آموزشی ما چه نسلی میسازد؟ شیوه مدیریت ما چه الگویی از مسئولیتپذیری و اعتماد اجتماعی ایجاد میکند؟ و تصمیمهای اجتماعی ما چه اثری بر خانواده، اخلاق و سبک زندگی خواهد گذاشت؟
این تغییر زاویه نگاه، تفاوت میان «توجه به فرهنگ» و «نگاه فراراهبردی به فرهنگ» است.
فرهنگ را نمیتوان در یک دستگاه محصور کرد
یکی از نکات مهم در این نگاه آن است که فرهنگ، متولی واحد و محدودی ندارد. فرهنگ در مدرسه، دانشگاه، حوزه، خانواده، محیط کار، رسانه، بیمارستان، خیابان و فضای مجازی ساخته و بازتولید میشود.
از همین رو، وقتی از تعلیم و تربیت سخن گفته میشود، نباید ذهن را صرفاً به کتاب درسی، مدرسه یا کلاس درس محدود کرد. تعلیم و تربیت، فرایندی گسترده برای ساختن انسان و جامعه است؛ فرایندی که از خانواده آغاز میشود و در تمام مراحل زندگی ادامه پیدا میکند.
در پیام رهبر انقلاب نیز این نگاه بهخوبی دیده میشود. ایشان در کنار معلمان آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه، از پرستاران و پزشکانی که خود را وقف انجام وظیفه در نهادهای غیرخصوصی کردهاند نیز به عنوان اقشار اثرگذار در اشاعه فرهنگ مثبت و سازنده یاد میکنند. این اشاره، در واقع تعریف وسیعتری از «کنشگر فرهنگی» ارائه میدهد.
فرهنگ فقط آن چیزی نیست که در یک سخنرانی فرهنگی بیان میشود؛ گاهی یک رفتار حرفهای، یک برخورد انسانی با بیمار، احساس مسئولیت یک معلم، صداقت یک مدیر یا نحوه مواجهه یک کارمند با مردم، بیش از دهها بخشنامه و همایش فرهنگی اثر میگذارد.
مدرسه مهم است؛ اما خانه شاید مهمتر باشد
در این میان، تأکید ویژه بر بانوان خانهدار در پیام رهبر انقلاب نیز حامل یک پیام مهم است. اگر فرهنگ قرار است «فراراهبرد» باشد، نقطه آغاز آن الزاماً یک وزارتخانه یا نهاد رسمی نیست؛ بلکه میتواند خانه باشد.
خانه نخستین مدرسه انسان است و والدین، نخستین معلمان او.
کودک پیش از آنکه با مفاهیمی همچون مسئولیتپذیری، احترام، صداقت، ایثار و همدلی در کتاب درسی مواجه شود، آنها را در رفتار پدر و مادر مشاهده میکند. آنچه در خانه بهصورت روزمره دیده میشود، گاه بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در قالب توصیه و آموزش رسمی منتقل میشود.
از این منظر، اشاره به نقش بانوان خانهدار را نباید صرفاً یک تقدیر اجتماعی تلقی کرد؛ بلکه باید آن را یادآوری یک واقعیت مهم در سیاستگذاری فرهنگی دانست: بخش بزرگی از آینده فرهنگی کشور در محیطی شکل میگیرد که اساساً در ساختار رسمی حکمرانی، «نهاد فرهنگی» نامیده نمیشود؛ یعنی خانه.
بنابراین اگر فرهنگ یک فراراهبرد است، حمایت از خانواده، ارتقای کیفیت زندگی، کاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر خانواده و افزایش منزلت اجتماعی و اقتصادی نقشهای تربیتی نیز باید بخشی از همان نگاه فراراهبردی باشد.
مسئله فقط «تولید فرهنگ» نیست؛ مسئله «سازگار کردن سیاستها با فرهنگ» است
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری این است که فرهنگ را در انتهای فرایند تصمیمگیری قرار دهیم؛ یعنی ابتدا تصمیمی اقتصادی، اجتماعی یا مدیریتی گرفته شود و سپس از یک نهاد فرهنگی خواسته شود پیامدهای فرهنگی آن را مدیریت کند.
تعبیر «فراراهبردی» دقیقاً میتواند نقطه مقابل چنین رویکردی باشد. اگر فرهنگ در جایگاه فراراهبردی قرار گیرد، ملاحظات فرهنگی باید پیش از تصمیمگیری و در متن سیاستگذاری حضور داشته باشند، نه اینکه پس از اجرای تصمیم، برای پیامدهای آن چارهاندیشی کنیم.
یک سیاست اقتصادی اگر به تضعیف خانواده منجر شود، یک نظام آموزشی اگر کنجکاوی و خلاقیت را سرکوب کند، یک نظام اداری اگر مسئولیتگریزی را پاداش دهد یا یک سازوکار اجتماعی اگر اعتماد عمومی را کاهش دهد، نمیتوان گفت این مسائل صرفاً اقتصادی، آموزشی، اداری یا اجتماعیاند. همه اینها در نهایت به «سرمایه فرهنگی» جامعه نیز مربوط میشوند.
از این منظر، «فرهنگ» نه پیوستِ سیاستگذاری، بلکه معیار سنجش بخشی از کیفیت سیاستگذاری است.
از شعار فرهنگی تا حکمرانی فرهنگی
تعبیر «فراراهبردی» زمانی اهمیت واقعی پیدا میکند که از سطح ادبیات اسناد و سخنرانیها به سطح تصمیمگیری منتقل شود. اگر فرهنگ واقعاً فراراهبرد است، باید در طراحی برنامههای اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و مدیریتی اثر خود را نشان دهد. باید هنگام ارزیابی یک طرح، علاوه بر هزینه و فایده اقتصادی، پیامدهای فرهنگی و تربیتی آن نیز سنجیده شود. باید پرسید این تصمیم چه نوع انسانی، چه نوع خانوادهای و چه نوع جامعهای را در سالهای آینده شکل خواهد داد.
شاید مهمترین معنای این تعبیر همین باشد که «کشورداری فقط ساختن جاده، کارخانه، مدرسه و بیمارستان نیست؛ همزمان ساختن انسان و جامعه نیز هست.» و اگر قرار باشد راهبردهای امروز، آینده کشور را بسازند، فرهنگ و تعلیم و تربیت باید از حاشیه تصمیمگیری به متن آن منتقل شوند.
فرهنگ، در این معنا، یک وزارتخانه، یک معاونت یا یک بودجه مستقل نیست؛ فرهنگ روحی است که باید در کالبد همه راهبردهای کشور جریان داشته باشد. «فراراهبردی» بودن فرهنگ یعنی همین؛ اینکه پیش از آنکه بپرسیم «چه چیزی میسازیم؟»، از خود بپرسیم «با این تصمیم، چه انسانی و چه جامعهای خواهیم ساخت؟».





اضافه کردن دیدگاه