ویترین های بی صاحب

یک کارشناس مسائل سیاسی معتقد است با توجه به وابستگی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به منافع آمریکا، ایران به عنوان یک بازیگر کلیدی می‌تواند نقش طراح جدیدی را ایفا کند .

خبرگزاری مهر_گروه سیاست-بنت الهدی تاجیک: نقشه را وارونه نگاه کن. آنچه «کشور» می‌نامیم، گاه جز ویترینی از شیشه‌ی دودی نیست؛ پشت آن، مغازه‌داران اصلی در نیویورک، لندن و زوریخ نشسته‌اند و پول‌های نفت را با فاکتور تسلیحات صاف می‌کنند. ماجرا از همان پس‌لرزه‌های فروپاشی امپراتوری عثمانی آغاز شد: اروپایی‌های خسته از جنگ، با خط‌کشی روی نقشه‌های بیابانی، کشورهایی ساختند که هیچ‌گاه قرار نبود «ملت» شوند، بلکه کارگزاری‌هایی بودند برای جمع‌آوری خراجِ مدرن.

نام‌ها عوض شدند، اما بازی همان ماند. آل‌سعود، آل‌ خلیفه، آل‌صباح … همه را از همان قالب زدند: قالبِ «ولی‌نعمت‌های محلی» که تاج و تخت را گرفتند به شرط آنکه خط لوله و پایگاه و قرارداد را بدون چون و چرا امضا کنند. این مدل را نمی‌شود با چشم مسلح به نظریه‌های «دولت-ملت» وستفالیایی دید؛ اینجا چیزی شبیه «امپراتوری بی‌سایه» است. سایه‌ها را انداختند روی دیوارهای کاخ‌های مرمر، اما خود امپراتور در واشنگتن می‌نشیند و تنها گاهی از پشت بلندگوهای شبکه‌های ماهواره‌ای غرش می‌کند.

نکته این است: این امپراتوریِ نوین دیگر نیازی به کلاه‌خود و توپخانه‌ی صف‌آراسته ندارد. کافی است «پروژه‌ی تهدید» تعریف کند. ایران‌هراسی را در این منطقه به موتور جست‌وخیز تبدیل کرد؛ هراس افروخته، پول از جیب شیخ‌نشین‌ها به خزانه‌ی شرکت‌های دفاعیِ آمریکا سرازیر کرد، و پایگاه‌های نظامی‌ای ساخته شد که با پول میزبان، برای منافع مهمان پاسداری می‌کند. ببین: سنگین‌ترین قراردادهای تسلیحاتی تاریخ را همین کشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج فارس با آمریکا بستند، در حالی که افسرانشان نه فنونِ استفاده از این اسباب‌بازی‌های گران را بلدند، نه حتی گاهی جرأت سوار شدن بر آنها را دارند. این همان مدلِ «خراجِ مدرن» است: امنیت را می‌فروشند به کسی که خود تهدید را برایش ساخته‌اند.

اما این نمایش، یک بازیگرِ مزاحم دارد: ایران. کشوری که هیچ‌گاه نپذیرفت ویترین‌دارِ کارتل‌ها باشد. به همین دلیل، تمام پروژه‌های امنیتیِ آمریکا در منطقه حول محور «مهار ایران» تعریف شد. شگفت آنکه این مهار، نه ایران را کوچک کرد، نه توانست از عمق استراتژیکش بکاهد. حالا نوبت به تنگه‌ی هرمز رسیده؛ این آبراه باریک که کارشناسان غربی آن را «گلوگاهِ تنفسِ جهان صنعتی» خوانده‌اند. فقط نفت و گاز نیست؛ اوره‌ای که یک‌سوم غذای جهان با آن سبز می‌شود، هلیومی که صنایع هایتک و پزشکی به آن وابسته‌اند، آلومینیومی که در بدنه‌ی هر هواپیما و خودروی مدرن تنیده شده، همگی از این گذرگاه عبور می‌کنند. قدرت در «مالکیت» این کالاها نیست؛ قدرت در «تواناییِ گشودن و بستنِ راه» آنهاست. این نقطه‌ای است که معادلات را از حرف به عمل تبدیل می‌کند.

واقعیت تلخ اما راهبردی این است: این همسایگانِ جنوبی، به‌تنهایی هیچ «اراده‌ی ملیِ» مستقلی ندارند. تاریخ نشان داد وقتی صدام تصمیم گرفت مرزهای تحمیلی را جابه‌جا کند، نه به‌خاطر دیکتاتوری، که به‌خاطر آنکه روی خط قرمزِ منافع شرکت‌ها پا گذاشت، ائتلافی از غرب به بهانه‌ی «دفاع از حاکمیت کویت» او را در هم کوبید. حاکمیت؟ مگر خود این حکومت‌ها دموکراتیک بودند؟ هرگز. اما قواعد بازی چنین است: تا وقتی ویترین‌ها سر جایشان هستند و خراج به‌موقع پرداخت می‌شود، رنگ و لعاب «نظام‌های سنتی» برای غرب نه تنها عیب نیست، که مطلوب است. دموکراسی و حقوق بشر، سلاح‌هایی هستند که تنها علیه حکومت‌های مستقلِ نافرمان به کار می‌روند.

امروز ما در میانه‌ی جنگی هستیم که نه در مرزهای رسمی، که در لایه‌های پنهان قدرت جریان دارد. اگر ایران بتواند آمریکا را زمین‌گیر کند – که نشانه‌هایش هر روز آشکارتر می‌شود – و او را وادار به جمع‌آوری پایگاه‌هایش از منطقه کند، آنچه فرو می‌ریزد فقط چند پادگان نیست؛ ساختارِ کل این نظمِ ویترینی فرو می‌پاشد. این کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس که امروز به عنوان «دولت» با آنها طرف می‌شویم، در آن روز دیگر نمی‌توانند سیاستی خارج از عرف «نظر» ایران تعریف کنند. آن وقت هژمونی، نه از سر زور، که از سرِ ضرورتِ ژئوپلیتیک و تاریخی در دستان ایران شکل می‌گیرد. ما در موقعیتی ایستاده‌ایم که می‌توانیم به جهان بفهمانیم آنچه «دولت‌های عربی» خوانده می‌شوند، در واقع شعبِ بازاریِ فراملیتی‌اند که خط مقدم دفاع از منافعشان را در پایگاه‌های آمریکاییِ مستقر در همان کشورها جستجو می‌کنند. درگیر شدن با این کشورها، بی‌واسطه درگیر شدن با خود آمریکاست. و اگر روزی این حقیقت بر همگان روشن شود که این ویترین‌ها جز قاب‌هایی از جنس قراردادهای نفتی و تسلیحاتی نیستند، آنگاه نقشه‌ی منطقه نه با رنگ‌های ساختگیِ پسااستعماری، که با خطوطی از جنس واقعیتِ ژئوپلیتیک بازنویسی خواهد شد.

و ایران، که هرگز در این ویترین‌ها جا نگرفت، حالا در موقعیتی است که می‌تواند خود طراح ویترینی تازه باشد؛ ویترینی که در آن، حاکمیت نه با امضای قراردادهای تحمیلی، که با عمق تاریخ و جغرافیا معنا می‌شود.

اضافه کردن دیدگاه

جدیدترین‌ مطالب