به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رسول میرزاعلی، پردهخوان با دو نَقل؛ یکی «کرامت حرّ شهید» و دیگری «ورود اسیران به خرابه شام»، به دومین دوره رویداد «خیمه هنر» که از یکشنبه، هفتم تیرماه در محوطه مجموعه تئاتر شهر برپاست آمده است. او که روز شنبه ۱۳ تیر «کرامت حرّ شهید» را برای حاضران خواند، امروز یکشنبه ۱۴ تیر «ورود اسیران به خرابه شام» را میخواند.
رسول میرزاعلی، پردهخوان فرزند مرشد حسن میرزاعلی در گفتوگو با خبرآنلاین با اشاره به این که «ما، پدر در پدر نوکر حسین(ع)؛ تعزیهخوان و بازماندگان تعزیهخوانهای تکیه دولت هستیم» ادامه میدهد: «پدر من، مرشد حسن میرزاعلی همزمان که نوازنده تعزیه بود و ترومپت میزد و تعزیهخوانی میکرد، پردهخوان هم بود. من نیز از کودکی، هم به پدرم و هم به تعزیهخوانی و هم به پردهخوانی علاقهای شدید داشتم و استادم هم پدرم بود. همانطور که پدرم تعزیهخوانی را از پدرش؛ مرشد تقی میرزاعلی و پدربزرگش؛ مرشد رضا میرزاعلی، باباجانم یاد گرفته بود که طفلخوان تکیه دولت بود. درواقع، هم پدرم، هم پدربزرگم و هم پدرِ پدربزرگم، تعزیهساز بودند و هم نوازندگی میکردند، هم موافق میخواندند و هم مخالف، هم شهادتخوان بودند (موافقخوانی که در پایان مجلس شهید میشود و تعزیه به نام اوست) و هم شمرخوان (متبحرترین مخالفخوان که از نظر سابقه و کسوت همتراز با امامخوان است).»

نذر احمدشاه برای رفع بیماریاش
او با ذکر خاطرهای از مرشد رضا میرزاعلی، پدربزرگِ پدرش که باباجان خطابش میکند، میافزاید: «باباجانم، تعریف میکرد که در تکیه دولت ۱۲ طفلخوان بودند و روز خواندن تعزیه «ابوالفضلالعباس(ع)» نوبت او بود که شبیه سکینه(س) را بخواند. آن روز شاه هم با اهل بیتش به تکیه دولت آمده و پشت پردههای توری زربافت که به آن پردههای زنبوری میگفتند نشسته بود. باباجانم میگفت همانطور که منتظر شروع تعزیه بودیم چندباری به پدرم گفتم امروز نوبت من است که سکینه را بخوانم و او هر بار جواب میداد نه! امروز قرار است سکینه را «احمد» بخواند. باباجانم هرچه فکر میکند میبیند بین آن ۱۲ طفلخوان کسی به اسم «احمد» نیست و به پدرش اعتراض میکند که ما اینجا احمد نداریم. یکدفعه صدای شاه را از پشت پردههای زنبوری میشنود که میگوید «پدرت، احمد؛ پسر مرا میگوید! احمد مریض است و نذر کرده امروز سکینه را بخواند تا خوب شود.» باباجانم میگفت من در عالم بچگی گفتم «احمد، پسر سلطان است و شبیه سکینه باید دست ابوالفضلالعباس(ع) را ببوسد!» شاه جواب میدهد «اشکالی ندارد پای ابوالفضلالعباس(ع) را هم باید ببوسد!» خلاصه باباجانم میگفت آن روز نگذاشتند من سکینه را بخوانیم و احمدشاه شبیهخوان سکینه شد.»

سالهایی که تعزیه ممنوع شد
رسول میرزاعلی با ذکر خاطرهای دیگر به زمانی اشاره میکند که تعزیه رفتهرفته اهمیت خود را از دست داد و در دوره محمدعلیشاه و احمدشاه از حمایت اشراف محروم شد. تا جایی که پس از کنار زده شدن محمدعلیشاه از حکومت، استفاده از تکیه دولت برای تعزیهخوانی ممنوع گشت و در سال ۱۳۱۱ ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبی اجرای تعزیه نیز یکسره موقوف گردید.
او توضیح میدهد: «میگویند زمانی که دستهروی و روضهخوانی و شبیهگردانی و تعزیهخوانی و… قدغن شد و دستههای تعزیهخوان از شهرها، به قصبهها و دهکورهها رو کردند، مردم یکی از روستاها قصد کردند تعزیه بخوانند. پس چند نفر، در تاریکی شب، با چند فانوس، در چند کیلومتری محل اجرای تعزیه ایستادند تا به محض دیدن قزاقها با نور فانوس علامت بدهند و تعزیهخوانها را خبر کنند. آن زمان تکیههایی که مخصوص اجرای مجالس تعزیه بود چاهی داشت که در مجلس «شهادت حضرت مسلم(ع)»، او را درون آن میانداختند.»
او که تعزیهخوان بودن به کمکش آمده است تا تواناییاش در مقام پردهخوان بیشتر به چشم بیاید، بخش پایانی خاطرهاش را اینطور تعریف میکند: «میگویند تعزیه در حال اجرا بوده که فانوسبانها علامت میدهند. با علامت آنها جمعیت یکباره در هم میریزد و ناگهان فرزند کوچکِ زنی که تکیهداده به نردههای چوبی طبقه بالا در خواب فرو رفته بوده، از آغوشش پرتاب میشود و در چاه میافتد. قزاقها که سر میرسند، زنی را شیونکنان بر سر چاه میبینند و برایشان معلوم میشود که تعزیهای در حال برگزاری بوده است. قزاقها میگویند اگر این بچه به سلامت از چاه بیرون آمد اجازه میدهیم همه ۱۰ روز دهه نخست محرم را تعزیه بخوانید ولی اگر یک قطره خون از دماغش آمده باشد بیچارهتان میکنیم. طناب که میاندازند و بچه را که بیرون میآورند، قزاقها به چشم خود میبینند که یک قطره خون هم از دماغ بچه نیامده و به سلامت از چاه بیرون خارج شده است که این هم از کرامات اربابمان حسین(ع) بوده است.»
عکسها از سیامک سقایی
۲۴۲۲۴۲




اضافه کردن دیدگاه